امروز: - Monday, September 06, 2010 
   منوي اصلي
 
آرشیو نشريات جام هفته
نشريه جام - شماره: 469
 
   جستجو
 
   متن کامل
متن کامل بيانيه نهمين كنگره جامعه اسلامي مهندسين
10:11:10 - 1389 چهارشنبه 9 تير
بزرگنمایی:


مقدمه

با تبريك ميلاد با سعادت مولي الموحدين، حضرت اميرالمومنين و جواد الائمه، محمد تقي عليهما السلام، جامعه اسلامي مهندسين در پايان نهمين كنگره سراسري خود كه در تاريخ سوم تيرماه 1389 و در تقارن با ايام يادمان شهادت مظلومانه آيت‌الله دكتر بهشتي و ياران صديق ايشان برگزار گرديد، نخست با اغتنام فرصت، لازم مي‌داند تا ابتدائا نعمت رهبري‌هاي درخشان و تاريخ ساز حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را سپاس گويد، كه در دو سال گذشته (بسان سال‌هاي پيش از آن)، دستاوردهاي عظيمي را چه در عرصه جهاني و چه در عرصه داخلي ( بويژه در عبور از بحران فتنه سال گذشته)، نصيب ملت ايران نمود.ارشادات ايشان تاريخ ايران امروز را در زمره درخشان‌ترين اعصار اين سرزمين الهي قرار داده است. ترديدي نيست كه اين فصل روشن از تاريخ ملت ما، از مكتب علوي، شوق انتظار و انديشه‌هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) نقش گرفته و با خون شهيدانمان، تلالو يافته است

1- سال كار مضاعف و همت مضاعف

جامعه اسلامي مهندسين همچنين قدرداني خود را به مناسبت ناميدن سال كار مضاعف و همت مضاعف به پيشگاه رهبر انقلاب، تقديم مي‌نمايد. اين واژگان از ديدگاه ما پيامي بسيار فراتر از ابعاد اجرايي دارد كه درك صحيح آن مي‌تواند متضمن ابعادي مهم در حركت جامعه باشد. به گواه مطالعات انجام شده، ظرفيت‌هاي عظيمي در كشور وجود دارد كه چه بسا كشورهاي بسياري از كمترين آن، برخوردار نيستند. سرمايه‌گذاري‌هايي در كشور صورت پذيرفته كه هنوز، بهره‌ لازم را در اختيار جامعه نمي‌گذارد. ما تنها در سايه كار مضاعف و همت مضاعف است كه خواهيم توانست دستاوردها را بسط داده و بهره‌مندي‌ها را افزايش دهيم. پيام سال گذشته رهبر معظم انقلاب در خصوص«اصلاح الگوي مصرف» از همان بنياني نشات گرفت كه شعار (كار مضاعف و همت مضاعف) در سا ل جاري، اگر ايراني قلاع ستم را فرو ريخته و نظام مردمسالاري ديني را براي نخستين بار در تاريخ، پايه نهاده است بايد با كار و همت افزونتر، دوران حساس گذار را پشت سربگذارد و در تمامي زمينه‌ها جايگاه نخست جهاني را فرا چنگ آورد؛ و اين شدني نيست مگر با كوششي مضاعف و مستمر.

ما معتقديم كه گرايش به همت و كار مضاعف، بايد همه اقشار و آحاد جامعه را در بر مي‌گيرد و دستگاه‌هاي مسوول نيز بايد براي چنين گسترده‌اي، برنامه و شاخص ارزيابي داشته باشند. نمي‌توان بازار داخلي كالاها را در اختيار اجناس خارجي گذاشت و از امكان كار مضاعف و همت مضاعف سخن گفت. نمي‌توان به اسم رقابت پذيري، كالاهاي نازل خارجي را وارد بازار داخلي كرد و تصور نمود كه با اين اقدام، رقابت پذيري تحقق پيدا مي‌كند، آنان كه با سياست‌هاي بازرگاني آشنا هستند نيك مي‌دانند كه كالاهاي نازل خارجي، چون با قيمت‌هاي نازلتر عرضه مي‌گردند، براي كالاهاي توليد داخلي (با كيفيت متوسط) تهديد جدي هستند، به همين دليل بسياري از كشورها(مثل تركيه) به شدت در مقابل واردات آن اجناس، مقاومت نموده و رقابت پذيري را بجاي سياست دروازه‌هاي باز، با نظارت عقلاني ، تحقق بخشيده‌اند. بهمين دليل است كه امروزه ما شاهد توفيقات فراوان آن در صنعت ملي خود مي‌باشيم. ما همچنان معتقديم كه يكي از وظايف مهم دولت، تدارك ساز و كارها و تركيباتي است كه مردم بتواند از طريق آن، امكان همت ورزي و كار را تحقق بخشند.

2- پويايي خط امام

تحولات پر فراز و نشيب گذشته و چالش‌هاي فرا روي، ما را به باز خواني بنيان‌هاي انقلاب اسلامي فرا مي‌خواند. انقلاب اسلامي كه در تداوم خط آدم، نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و محمد (ص) به ثمر نشست، خيلي زود به خط نوراني امام خميني (ره) رسيد. بنابراين براي فهم بهتر وضعيت امروزين و عبور ظفرمندانه از گردنه‌هاي آينده، نيازمند آن هستيم كه بر ذات پويايي، سرزندگي و جاودانگي اين خط، وقوف يابيم.

براستي چه چيزي، چنين سرشتي را به خط امام بخشيده است؟ حضرت امام (ره) خود، رمز آن را در سر آغاز وصيت نامه سياسي ـ الهي خود، مي‌گشايد: « اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي ـ‌ فانهما لم يفترقا، حتي يردا علي الحوض» آن راز اين است كه اين دو ثقل، اين دو وزنه يعني ثقل اكبر و ثقل كبير، يعني قرآن و عترت از يكديگر جدايي پذير نيستند.

قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن، مفهوم نيست. بنابراين آنها مي‌گويند كتاب خدا براي ما كافي است، يا آنها كه مي‌گويند عترت براي ما كافي است، راه صواب نمي‌پويند. اگر حضرت امام، چارچوب (پارادايم) پيوند دين و سياست را مطرح فرمودند و گزاره «سياست ما عين ديانت ماست» را بيان كردند، به دليل آن است كه قرآن و عترت از هم جدا شدني نيستند. در تاريخ اسلام آنجا فاجعه پيش آمده كه اين دو منبع الهام بخش بشريت را از هم جدا كرده و بين آنها فاصله انداختند. برعكس، آثار افتخارآميز حكومت علوي و الگوي گرانقدر (معنويت سياسي) مرهون پيوند قرآن و عترت در دوران چند ساله ولايت اميرالمومنين علي عليه السلام است.

يك وجه آشكار اين تفاوت را در جريان آغاز گسترش اسلام، مي‌توانيم مشاهده كنيم؛ تفاوتي كه نهايتا در حكومت‌هاي اموي و عباسي خود را آشكار ساخت. جريان عترت، بر كار فرهنگي و بسط گفتمان ديني بر مبناي فتح‌قلوب، استوار بود در حاليكه تفكر مقابل بر مشي سنتي تغلب قهري و برپاسازي كاخ‌هاي رفيع (به پيروي از سلاطين ظالم سرزمين‌هاي فتح شده)، پيش مي‌راند.

بعدا تاريخ شهادت داد كه آن خط منفك از امامت، چگونه به دهليزهاي فسق و فجور هزار و يكشب، پيوند خورد و سرانجام در زباله دادن تاريخ جاي گرفت و خط نوراني امامت چگونه ـ در اوج بايكوت و شكنجه ـ ‌بر قلوب مومنان قرون و اعصار، ريشه ‌دوانيد و در يك نقطه حساس تاريخي، انقلاب اسلامي ايران را رقم زده و اسلام را وارد چشم انداز نويني از تاريخ خود ساخت.

«قرآن» و «عترت» به مثابه دو عزيمت گاه مهم نظري، درس آموز مردم ما و نظام بوده و درست همان‌گونه كه تشيع را از گردنه‌هاي هولناك تاريخ عبور داد و به آن گسترده‌هايي فرامرزي و رو به گسترش بخشيد، ملت ما و نظام ما را ـ مادام كه از اين دو ظرفيت عظيم بهره‌مند است - همچنان بر قله افتخار و عزت، نگاه خواهد داشت.

3- چالش‌هاي پيش رو

تاكنون به فضل الهي، انقلاب ما از گردنه‌هاي سخت و ارتفاعات بلندي عبور كرده، تهديدات بسياري را از ميان برداشت يا از آنها، فرصت‌ها ساخته است. يكي از تهديداتي كه نظام ما در طول سال گذشته با آن مواجه گرديد، جريان فتنه بود. يك جريان افراطي سياسي كه نگران از گرايش بيشتر جامعه به اصول گرايي بود، در تداوم دكترين فشار و چانه زني و بحران سازي‌هاي متداوم و هم افزا، «استراتژي نهادينه نمودن بحران در نظام اسلامي» را دنبال نمود.

اين جريان افراطي در اواخر دوران موسوم به دولت اصلاحات، كوشيد اولين كانون بحران را پديد آورد و در اين راستا، برنامه تعويق انتخابات رياست جمهوري را در دستور كار خود قرار داد. اين برنامه، با اقدامات رهبري و ملت، تقريبا با شكست كامل مواجه شد و به همين دليل، جريان مذكور دست بكار ايجاد كانون دوم بحران گرديد.

برنامه جريان مذكور آن بود كه ابتدا ورودي فعالانه و ناشي از تمايل به رقابت‌هاي داخل نظام به انتخابات را به انجام برساند و بلافاصله در پي انجام آن، شعار تقلب را پيش بكشد. البته طراحان اصلي اين نمايشنامه، خود ميدانستند كه صرف شعار تقلب، بدون ارائه مستندات لازم در هيچ كجاي جهان، مقبول نمي‌افتد و بنابراين، از تاكتيك‌ فرار به جلو استفاده كرده و كوشيدند آنقدر بر طبل تقلب كوبيده و همهمه ايجاد كنند تا كسي نتواند تهي دستي ايشان را در ادعاهايشان به اثبات برساند.

ترديدي نيست كه اين هجوم رواني ـ تبليغاتي براي يكي دو روز، كارگر افتد، با اين حال هر چه حوادث جلوتر رفت، حتي افراد متمايل به ايشان هم، تهيدستي جريان مذكوز را دريافته و از اطراف ايشان پراكنده شدند. جريان افراطي مذكور كه با تدارك آن استراتژي و اين تاكتيك، در مركزيت فكري ـ عملياتي جريان فتنه قرار گرفته بود ـ چون بر تهيدستي خويش بيش از هر كس آگاه بود ـ ناگزير شد وارد تعامل ـ ابتدا رسانه‌هاي بيگانه و سپس با خود دولت‌ها و محافل بيگانه- شود. برنامه تعامل با رسانه‌هاي بيگانه از ماه‌ها پيش، تنظيم و شماري از مقامات دولت اصلاحات، براي خبرنگاري و مقاله نويسي به استخدام رسانه‌هاي دول فخيمه استعمار درآمدند. در واقع جريان افراطي، آنقدر عجله براي فروپاشي داشت كه فرصت نكرد عناصر مذكور را لااقل در پشت پرده به مزدوري بگمارد. داد و ستد جريان فتنه با رسانه‌هاي بيگانه، فرصت خوبي براي دستگاه ديپلماسي آن كشورها، ايجاد كرد كه نفوذ خود را در داخل جريان مذكور، بيشتر گسترش دهد. تاثير اين بسط يكي آن بود كه با نمك گير كردن جريان مذكور و شعارهاي ضد ملي و ضد نظام آنرا به سمت خواسته‌هاي خود بيشتر از پيش هدايت نمايد و اين به معناي سقوط بيشتر آن جريان در چرخه معيوب وابستگي به استعمار بود. سقوط جريان مذكور كه به پايين‌ترين نقطه خود رسيد، نوبت به دولت‌هاي بيگانه نيز رسيد تا به حمايت، وارد صحنه شوند و به اين ترتيب، آتش فتنه به بالاترين نهيب خود، دست يافت. البته در تاريخ پس از انقلاب، مشابه اين اتفاق بدفعات پيش آمده بود.

با اين همه و اشتباه استراتژيك به شكست جريان افراطي (كه بعدا تبديل به جريان فتنه شد)، انجاميد. اشتباه نخست آن بود كه تصور نمود با حجم سنگين عمليات رواني تبليغي مي‌توان جامعه ايراني را دچار واگشت نمود. البته مي‌شد تصور كرد كه برخي چند روزي را در ترديد بگذارنند تا بينه‌هاي خود را باز بخوانند و به تصميم برسند؛ اما آنچه كه تئوري پردازان فتنه از درك آن عاجز بودند اين بود كه ايراني با بوق و كرنا حقيقت را با شبهه، تعويض نمي‌كند. خطاي دوم استراتژيك جريان فتنه در داد و ستد حقيرانه با دولت‌هاي بيگانه بود كه خيلي زود علاقمندان را از اطراف ايشان پراكند و پيراهن چرك آنان را در برابر ديدگان همه، قرار داد و نهايتا دستگاه‌هاي مسئول را ناگزير به مداخله نمود. به اين ترتيب كه بهم پيوستن سه ضلع: 1) جريان افراطي سنتي اصلاح طلب كه در دوران دولت اطلاحات، مرتبا تهديد سازي مي‌نمود، 2) شماري از چهره‌هاي اول انقلاب كه تحت عنوان كانديدا وارد صحنه شدند 3) دستگاه‌هاي ديپلماسي و رسانه‌هاي انگليسي ـ آمريكايي ـ صهيوني ، مثلث شوم فتنه را بر ساختند تا به خيال خودشان، مناصب قدرت را به كف گرفته و كشتي انقلاب را مطابق اميال خويش، برانند. اما حاصل اين شركت تعاوني منحوس چه بود؟

برآيند اين مشاركت، در آغاز فتنه، كاميابي انگليسي‌ها، آمريكايي‌ها و صهيونيست‌ها را به دنبال داشت. كه طبق يك نسخه سنتي در سياست خارجي خود، دنبال شعله ور كردن تضادهاي داخلي كشورهاي مخالف هستند، اين بار فرصت يافتند تا به انقلاب ضربه بزنند. آنان اگرچه به انتظارات جريان فتنه نرسيدند، اما به همين ضربه شكاف داخلي و اميدواري‌هاي آينده آن، دل خوش داشتند و بسيار آرزومند به اينكه در جريان تعاملات با ايران (بويژه در قضيه هسته‌اي) دست بالا را بكف آورند. آمريكايي‌ها اگرچه در كنار انگليسي‌ها بودند، اما در عين حال، ضرر كردند زيرا دنبال روي آنها از انگليسي‌ها، باعث شد تا دستان چدني آنها از زير پوشش مخملين، هويدا گردد. جريان فتنه نيز جز ضرر، چيزي عايد خود نساخت. جريان فتنه تحت تاثير داد و ستد با بيگانگان، ناگزير شد از درون نظام خارج شود و به عنوان يك اپوزيسيون ايفاي نقش نمايد و اين همان خطاي دوم اين جريان بود. مردم هيچ‌گاه منتقد درون نظام را با يك اپوزيسيون بيرون نظام، يكسان نگرفته و شعارهاي اپوزيسيوني را بر نمي‌تابند. و نهايتا چنين شد كه جريان فتنه در چاهي كه خود كنده بود، سقوط كردند.

البته اگر واقع بين باشيم بايد بگوييم مردم هم از ضرر و زيان، بر كنار نماندند. ضرر نخست مردم يكي آن بود كه جريان فتنه به طرف غربي اين فرصت را داد تا به افكار عمومي جهان اين چنين وانمود كند كه اين شهروند ايراني كه با غرب در چالش است و مي خواهند مدل براي كشورهاي در حال توسعه باشد، در شمار عقب ماندگان آفريقايي است و آنقدرها فرهنگ ندارد كه تصميمات را در پاي صندوق‌هاي راي و نه در زد و خوردهاي كف خياباني، اخذ نمايد!

و اين يعني تصور توحشي كه غرب صهيونيستي همواره دوست داشته‌اند از شهروندان ايراني، در جهان ترسيم نمايند. ضرر دومي كه مردم نمودند، ظرفيت‌ يابي دشمنان براي مداخلات خود، اين بار با استفاده چهره‌هايي كه سابقه‌اي در انقلاب و كشور داشته‌اند، و اين شايد نابخشودني ترين گناهي باشد كه مردم از ناحيه آن زيان ديدند.

اما آيا تمامي نقشه هاي مثلث فتنه، به پايان رسيده است؟ واقعيت‌ها حكايت از آن دارند كه اگر چه مثلث فتنه، در تمامي نقشه‌هاي پس از طراحي دو كانون بحران مورد اشاره، شكست خورد، اما اين به معناي پايان كار نيست. بي‌ترديد اين مثلث، خود را باز خواهد ساخت و خواهد كوشيد در فرصت‌هاي تازه با تعميق حيله‌ها و هماهنگي بيشتر اضلاع، وارد صحنه شود و بار ديگر آتش فتنه را بر افروزد. اينكه تا چه اندازه جريان فتنه در اقدامات آتي خود، پيروز خواهد شد يا شكست خواهد خورد، همچنان وابسته به رويكرد آحاد ملت ما است. اگر همچون گذشته آگاه و صابر باشيم، جريان فتنه نه تنها قابليت بحران آفريني نخواهد داشت، بلكه حتي جرات عرض اندام، از وي گرفته خواهد شد.

4- جنگ نرم و رسالت‌هاي ما

مقام معظم رهبري در تبيين اولويت جبهه استكبار در مقابله با انقلاب اسلامي مي‌فرمايند: «اولويت‌ آن چيزي است كه امروز به آن مي‌گويند جنگ نرم، يعني جنگ به وسيله‌ي ابزارهاي فرهنگي، به وسيله نفوذ، به وسيله دروغ، به وسيله شايعه پراكني، با ابزارهاي پيشرفته‌اي كه امروز موجود است». و يا در ديدار با اعضاي مجلس خبرگان در مورد جنگ نرم فرمودند: «جنگي كه وجود دارد، از جنگ نظامي اگر خطرش بيشتر نباشد، كمتر نيست، اگر احتياط بيشتري نخواهد، كمتر نمي‌خواهد». اما قدرت و جنگ نرم چيست، چه مي‌كند و رسالت‌هاي ما در قبال آن كدام است؟

1- امروزه در مطالعات سياسي، قدرت به دو نوع سخت و نرم تقسيم مي‌شود كه قدرت سخت مبتني بر تهديد و تشويق ديگران براي رسيدن به اهداف و خواسته‌هاي دولت‌هاست اما قدرت نرم براساس جذابيت و مشروعيت در نزد ديگران است كه در آن ديگران نه بر اساس زور و اجبار، بلكه چون سياست‌ها و فرهنگ‌ها در چشم آنها داراي مشروعيت و جذابيت است، اهداف شما را تامين مي‌كنند. در حقيقت قدرت نرم فراتر از يك تاثير صرف (همانند قدرت سخت است) كه از رهگذر تهديد، فشار و تشويق به دست مي‌آيد، بلكه توانايي جذب مردم را دارد، به نحوي كه اغلب منجر به رضايت و تسليم شدن آنها در برابر خواسته‌هاي مهاجم گردد. قدرت نرم بر مبناي برخي ارزش‌هاي مشترك استوار است. و اين دليل، چرايي اين امر است كه تعامل، غالبا موثرتر از سخن پراكني يك طرفه است. قدرت نرم بدين معناست كه ديگران را واداريم تا همان نتايجي را بخواهند كه ما خواهان آن هستيم. لازم به ذكر است نظامي كه مشروعيت دارد، قدرت نرم دارد. مضافا جنگ نرم در برابر قدرت نرم است. جنگ نرم هدفش نامشروع سازي حاكميت رقيب بوده و هدفش اين است كه مردم را به نافرماني مدني و عدم اطاعت، وادار كند. هدف نهايي جنگ نرم، براندازي است.

2- منافع ملي از ارزش‌هاي اجتماعي الهام مي‌گيرد و سپس اهداف و اصول سياست خارجي را مشخص مي كند. بنابراين ماهيت تفكر و نظام ارزشي جامعه، اصول و ارزش‌ها و منافع را مشخص نموده و آن را به آرمان‌ ملي ارتقا مي‌دهد. ارزش، امري است متاثر از تجربيات تاريخي، ديدگاه‌هاي فرهنگي، تحولات سياسي ـ اجتماعي، ماهيت نظام سياسي و بسياري از ملاحظات ديگر كه در مجموع، هويت سياسي ـ اجتماعي و فرهنگي يك جامعه را بر مي‌سازد. چنان‌كه روشن است ارزش‌ها امري دروني و در حوزه هويتي هستند؛ به همين دليل، تهديد ارزش‌ها براي يك نيروي بيگانه، اهميت دارد و هدف از آن، تاثيرگذاري بر اراده، اعتقادات، افكار و احساسات مخاطبين به منظور انهدام يا به تسليم كشاندن جامعه هدف است.

3- از ديگر ويژگي‌هاي جنگ نرم «استمرار» است. جنگ نرم ماهيت فرهنگي دارد و به نوعي به تقابل فرهنگ‌ها اشاره دارد. بدين خاطر تا زماني كه فرهنگ ها در تقابل با هم هستند، جنگ نرم نيز به قوت خود باقي بوده، در بازه زماني خاص نمي‌گنجد. اساس جنگ نرم، جنگ دائمي است كه ساير گونه‌هاي جنگ از آن بر مي‌آيند.

4- يكي از تفاوت‌هاي اساسي نبرد نرم در برابر جنگ سخت در اين است كه عقب نشيني در نبردهاي نظامي در برخي مواقع به لحاظ تاكتيكي ضروري و مقدمه پيروزي‌هاي بعدي قلمداد مي‌شود. اما عقب نشيني در نبرد نرم به معناي تسليم شدن در آن مقطع محسوب مي‌شود و مواضعي كه از آنها عقب نشيني صورت مي‌پذيرد براي هميشه به اشغال دشمن در مي‌آيد. لذا باز پس گيري آن به سختي امكان پذير است. مضاف بر اينكه اين عقب نشيني موجب افزايش سرعت و شتاب پيشروي دشمن در مواضع بعدي مي‌گردد.

5- شاخص‌ها و عامل جنگ و قدرت نرم همواره ثابت نبوده، بلكه با تحول بسترها و شرايط، آنها نيز تغيير مي‌يابند. اما شايد بتوان مهمترين مولفه‌هاي آن را در فرهنگ، اقتصاد و سياست جاي داد. كه البته علاوه بر آن دو شاخص‌ ديپلماسي عمومي و اطلاعات نيز از اهميت خاصي برخوردارند. مقوله‌هاي مختلف در اين مولفه‌ها همچون: هنر، رسانه، دانش و ورزش، رشد اقتصادي، مبادلات ارزي و تجاري، ميزان توليد سرانه كشورها، ميزان كمك اقتصادي به كشورهاي نيازمند، پاسخگويي دولت، ميزان اميد به رعايت عدالت، مشاركت در كنفرانس‌ها، نمايشگاه‌هاي بين المللي، ارتباطات ديپلماتيك مطلوب و گسترده، ارتباط استراتژيك و ... جملگي از مولفه‌هاي مهم در جذب افكار و اذهان بين‌المللي و ايجاد قدرت نرم به شمار مي‌رود.

6- فضاي به وجود آمده از تهديدات ارتباطي خاص يعني عصر « ارتباطات» يا «اطلاعات» و همچنين عصر «انفجار اطلاعات» مي باشد. در محيط اين تهديد مخاطب با هزاران طول موج‌هاي راديويي، امواج ديجيتالي، فيبرنوري، سيگنال‌هاي مختلف، و متفاوت، فناوري‌ها، جامعه شبكه‌اي، چند رسانه‌اي، تلفن‌هاي همراه و نسل اول و دوم تلفن‌هاي همراه، اينترنت و امواج ماهواره‌هاي ديجتيالي، فرستنده‌هاي مينياتوري، و ابزارهاي نوين در عمليات رواني همچون خواب راديويي (Radio Sleep) و ... مواجه است. جنگ نرم،‌ عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، علمي و انديشه‌اي و ارتباطات را در بر مي‌گيرد.

7- نظام سلطه در جنگ نرم كنوني عليه كشور ما،‌ اهداف ذيل را دنبال مي‌نمايد:

الف ـ تغيير رفتار در رهبريت، اركان و كارگزاران نظام به منظور ايجاد و روند اطلاعات پذيري از نظام سلطه در سياست‌هاي داخلي و خارجي؛

ب ـ تغيير ساختار (براندازي) در صورت عدم موفقيت در رسيدن به هدف فوق

پ‌ـ كاهش حوزه نفوذ رهبري و گسست مناسبات رهبري با مردم و نخبگان

ت ـ سست كردن و زير سوال بردن مباني اعتقادي مردم

ث ـ دامن زدن به مطالبات مردم در حوزه‌هاي مختلف به رغم محدوديت‌ امكانات در آن حوزه‌ها

ج ـ اعتمادزدايي نسبت به نيروهاي امنيتي، دفاعي و نظامي

چ ـ هويت زدايي از اسلام ناب محمدي (ص)

خ ـ مهندسي انتخابات آينده توسط حركت هماهنگ اضلاع مثلث فتنه

8- استكبار جهاني و وابستگان داخلي براي تحقق اهداف پيش گفته، رهيافت هاي‌ زير را دنبال مي‌نمايد:

الف ـ توسعه و ايجاد شبكه‌هاي اجتماعي (NGO) مساله‌دار درباره موضوعات حساس و مساله برانگيز

ب ـ ايجاد حلقه‌هاي ادبي، علمي در ميان نخبگان و ناراضيان سياسي و فرهنگي

پ ـ توسعه شبكه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان با هدف تبيين القائات سياسي و ترويج بي‌بند باري و تضعيف نهاد مستحكم و سنتي خانواده

ت ـ حيات انگلي در جنب توسعه‌ي شبكه‌هاي اينترنتي و مجازي براي پيشبرد اهداف جنگ نرم

ث ـ جذب نخبگان غرب گرا و حمايت مالي از آنان

ج ـ اعطاي بورس به دانشجويان مستعد و نخبه و تغيير رفتار و منش فكري آنان بر اساس اهداف ليبراليستي و ...

9- جنگ نرم دشمن، در جريان فتنه سال گذشته 1388 متوجه استفاده از دانشگاه‌ها بود. اكنون هم بخش عمده جنگ نرم دشمن، توليد و باز توليد دانش غربي در دانشگاه‌هاست، چرا كه دانشگاه‌ها بايد مباني نظام جمهوري اسلامي و اصل مترقي ولايت فقيه را باز توليد كنند و در كارآمدي بيشتر و پويايي آن در عرصه‌هاي مختلف بكوشند و ايده‌ پردازي نمايند. تداوم نظام ولايت فقيه به تداوم حضور افراد معتقد و آگاه به آنان در دانشگاه وابسته است؛ اما متاسفانه، روندي معكوس را شاهد بوده‌ايم.

10- جامعه اسلامي مهندسين بر ضرورت اتخاذ رويكردهاي زير در مقابله با جنگ نرم دشمنان ملت در مقطع زير تاكيد دارد:

الف ـ توليد علم بومي و نهضت نرم افزاري

ب ـ نقد عالمانه مباني فكري نظام آموزش غرب و بيان آسيب‌ها و آفات مترتب به اين تفكر.

پ ـ شناخت و افشاي ماهيت سردستگان فكري جنگ نرم.

ت‌ـ افزايش دوره‌هاي آموزشي ـ فكري ـ انتقادي طرح ولايت و طرح بصيرت براي اساتيد و دانشجويان كشور

ث ـ برقراري ارتباط منظم و هدفمند ميان اساتيد معتقد و وفادار به نظام اسلامي و همچنين ميان اين دسته از اساتيد و دانشجويان اصولگرا و مذهبي از طريق كانون‌هاي فرهنگي و آموزشي

ج ـ تبيين و تبليغ ماهيت خيانت آميز جريان روشنفكري بيمار در تاريخ سياسي و فرهنگي ايران و بيان ميزان وابستگي آنان به آمريكا و انگليس و شبكه‌هاي فراماسونري؛ و گسترش روابط پايدار عاطفي و فكري دانشجويان با چهره‌هاي تاثيرگذار دانشگاهي.

چ ـ تبليغ ـ تبيين و ترويج مباني فكري و عقيدتي ارزش‌هاي نظام ديني و مذهب تشيع. (برخلاف تصور، بعضي از ناهنجاري‌هاي فكري مانند بد حجابي تماما محصول توطئه‌ي سازمان يافته دشمنان نيست بلكه تعدادي از هموطنان كه معتقد به جمهوري اسلامي نيز هستند، به دليل سطح پايين اطلاعات در دام جاذبه‌هاي فرهنگي و تبليغي جنگ نرم دشمنان مي‌افتند كه بايد رفتار آنان را با رويكرد تبليغي اصلاح كرد).

ح ـ تبيين عقيدتي و فكري اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه، در كنار اين تبيين عقيدتي بايد نقش ولايت فقيه، قرآن و اهل بيت (ع) در حفظ و وحدت و تماميت ارضي و اقتدار كشورمان معرفي گردد؛

خ ـ آسيب شناسي نظام جمهوري اسلامي ايران به خصوص در حوزه كارآمدي؛

د ـ شناسايي و به رسميت شناختن مطالبات مشروع و قانوني مردم و حتي معترضان؛

ذ ـ فعال نمودن حوزه تمدني ايراني ـ اسلامي (ايران با سابقه درخشان تمدني مي‌تواند در عرصه روابط بين المللي و فرهنگي تاثير فراوان و موثري بر كشورهاي متعدد بويژه كشورهاي فارسي زبان و مسلمان داشته باشد)

رـ استفاده بهينه و به موقع از منابع قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران عليه دشمنان در داخل و خارج از كشور (اين نبرد نبايد يك جاده يك طرفه باشد بلكه ما نيز بايد از منابع قدرت نرم در سطح داخل، منطقه و بين‌الملل عليه معاندان خارجي و فتنه‌گران خارجي به بهترين وجه استفاده كنيم)

ز ـ تبيين و اطلاع رساني دستاوردهاي شكوهمند انقلاب اسلامي در عرصه‌هاي استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و ... .

5- علم بومي و اسلامي

چه مراد مي‌كنيم از علم بومي و ديني؟ آيا مقصود هندسه يا فيزيكي است كه متفاوت از هندسه و فيزيك متداول باشد؟ قطعا چنين نيست. به شهادت تاريخ مخصوصا در سده‌هاي نخستين (كه جمود اشعريت و ضديت با تفكر در جامعه اسلامي جا خوش نكرده بود)، مسلمانان در علوم طبيعي، چنان دستاوردهايي داشته‌اند كه اساسا بدون آنها، علوم دقيقه در غرب نمي‌توانست به بالندگي امروزين خود برسد. آنان‌كه تا چندي پيش تصور مي‌كردند هندسه و نجوم مسلمانان همان بود كه از يونانيان اخذ كردند، امروزه با مستندات تاريخي قانع شده‌اند كه اين ابتكارات هندسي و علم الحيل (مكانيك) مسلمانان بود كه زمينه ابتكارات كساني همچون نيوتن و ريمان را فراهم ساخت. بنابراين مرادمان از علم بومي و ديني، آن نيست كه بر اهميت علوم دقيقه انكاري وارد نماييم بلكه برعكس به عنوان مسلمان خود را، در دستاوردهاي آن دخيل مي‌دانيم و آرزومند بازگشت مجد و عظمت علمي جهان اسلام هستيم كه با رها كردن تنگ نظري‌ها و خرافه‌ پرستي‌ها، با درس آموزي از دوران تاريكي جهان اسلام (كه استاد مطهري آن را معلول تفكرات ضد عقلي و متصلبانه دانسته و ما علاوه بر آن ناشي از فاصله ميان عترت و نخبگان جهان اسلام، مي‌دانيم) و با حذف تفكرات استعمار انگليس ساخته توسط امثال ابن عبدالوهاب (كه تبار فكري طالبانيسم امروزين است)، ان‌شاءالله حاصل خواهد شد.

آنچه كه ما از علم ديني و بومي، مراد مي‌كنيم داخلي نمودن تكنولوژي‌ها هم نيست. بي‌ترديد اين امر مستحسن و پسنديده‌اي است كه بتوان هم فرآيند فناوري‌ها را داخلي نمود و هم مصرف محصولات فناورانه را با اقتضائات داخلي، هماهنگ ساخت. با اين وجود مراد ما از علم ديني يا علم بومي، اين‌ها نيست بلكه ناظر به ابعاد زير است:

الف ـ علم بومي، ناظر به علوم انساني است. مي‌دانيم كه علوم طبيعي اين فرق را با علوم انساني دارند كه علوم انساني از پس زمينه‌هاي نظري و مداخلات فكري مشاهده گر، در امان نيستند. هر چه در مورد خنثي بودن ذهن مشاهده گر و تحليل گر در علوم انساني گفته مي‌شود، از آنجا كه حوزه علوم انساني ناظر به «معنا» بوده و «تفسير» پذير است (و نه «تبيين پذير») چارچوب‌هاي فكري دانشمند و محقق، در آن ايفاي نقش دارد.

ب ـ چارچوب‌ها و سرمشق‌ها (پارادايم‌ها) ي علوم انساني غربي از پس زمينه‌هاي زيست جهان و جهان بيني او، مايه گرفته است؛ غربي كه تطورات متعددي (از يوناني و هلني گرفته تا مسيحي و مدرن) را پشت سر گذارده و چارچوب فرهنگ علمي خاصي را پديد آورده و امروزه متفكران غربي ( يا متمايلان به آنها)، مي‌كوشند آن را قطعي،‌ ابدي و «كاملا عيني» نشان دهند؛ در حالي‌كه اين ادعا ـ اگر در گذشته‌ها كه تفكرات علم شناسانه‌ ارسطويي، غلبه داشت، ‌كاملا مقبول بود ـ امروزه ديگر ابدا قابل قبول نيست.

پ ـ مشكل ديگر سرمشق تفكر غربي در علوم انساني، تعميم پذيري آن است. از آنجا كه علوم اجتماعي غربي، تصور مي‌كند كه چارچوب مختار او در پژوهش‌ علمي، همان دقت چارچوب علوم دقيقه را دارد (ذهن خنثاي پوزيتيويسم) بنابراين قايل به تعميم پذيري دستاوردهاي پژوهشي خود مي‌گردد و خواهان آن مي‌شود كه آن نتايج در كشورهاي در حال توسعه، عينا پياده گردد! چرا؟ چون نتايج به زعم او كاملا «عيني» و «عقلاني» است. در حالي‌كه اين «عقلانيت» و «عينيت» مورد ادعاي او، كاملا زمينه‌اي بود و به پس زمينه‌ي غربي او وابسته است. اساسا يكي از نقدهاي مطروحه از سوي مسلمانان بر حقوق بشر غربي نه آنست كه بشر، حقوق ندارد، بلكه آن است كه اين حقوق ابتنا بر فرهنگ و سياست غرب دارد و مانند موارد پيشين خود، كاملا به اقتضائات زيست جهان بشر امروز غربي، متكي است. بنابراين برخورد درست در قبال آن متن حقوق بشر غربي، كند و كاو پديدار شناسانه است؛ بدين معنا كه با تشريح و اشكافي،‌ عناصر غربي آن خارج و مضافا با عناصر الهي (وارده توسط اديان الهي) جايگزين گردد.

وقتي از نفي تعميم پذيري سخن مي‌گوييم، يك معنايش آن است كه نمي‌توانيم دستاوردهاي علمي در حوزه انساني را، در مورد جوامعي مثل جامعه خودمان، ساري و جاري بدانيم. اينكه در سنوات گذشته بسته‌هاي اقتصادي سازمان‌هاي بين المللي را وارد كرده و به ويژگي‌هاي زمينه‌اي و بومي كشور خود،‌ بي‌اعتنا بوديم، نتيجه‌اش آن شد كه در مقاطعي خود را با بحران اقتصاد مواجه يافتيم. بومي سازي علوم انساني (در حوزه‌هاي مختلف از اقتصاد گرفته تا علوم اجتماعي و روان شناسي) يك معناي مهم‌اش اين است كه كوركورانه برخورد نماييم و تعميم دهي را موكول به بازخواني آن نظريه با زمينه‌ي بومي خود بنماييم.

ت ـ احتراز از تعميم پذيري دستاوردهاي پژوهشي علوم انساني غربي، جنبه نفي‌اي بومي سازي علوم است. بومي سازي يك وجه مهم اثباتي نيز دارد و آن نظريه پردازي بومي است. واقعيت اين است كه چون در كشور ما ـ در تداوم سنت پژوهش غربي ـ بيشتر بر پژوهش كمي و پوزيتيويستي تاكيد مي‌شود، خود اين رويكرد امكان نظريه پردازي در علوم انساني را محدود مي‌سازد. به نظر مي‌رسد لازم باشد تمام راه‌هايي را كه به تئوري سازي و نظريه پردازي كمك مي‌كند، مورد استفاده قرار داده و از محدوديت روشي اجتناب نماييم. در اين خصوص رويكرد كيفي در پژوهش‌هاي علوم انساني، رويكرد مفيد و لازمي است و امكان اين را كه براساس واقعيات عيني جامعه‌ي خودمان، نظر ورزي نموده و فرضيه پردازي نماييم به شدت تقويت مي‌نمايد. بديهي است نظرياتي كه از اين رهگذر بدست مي‌آيد، مي‌تواند با پژوهش‌هاي كمي، آزمون گرديده و روايي و اعتبارشان، تاييد گردد. نهايت آنكه نمي‌توان از علوم بومي سخن گفت، اما، به نظريه پردازي بومي دست نيازيد. و ديگر اينكه اگر علم بومي را تا حد تعارض نداشتن با اسلام و يا بومي سازي فناوري، تقليل بدهيم، كاملا از مشاركت در جنبش‌ نظريه پردازي به دور خواهيم افتاد.

6- اخلاق، سياست اسلامي و ضرورت‌هاي پيش رو

از پانصد سال پيش كه تفكر سياسي ماكياولي، انديشه جدايي اخلاق از سياست را تئوريزه كرد، هر چه بشر جلوتر آمده، با اوضاع مصيبت بارتري مواجه شده است. گفتمان مدرن، به رغم دستاوردهاي عظيم فناورانه نتوانست خوشبختي معقود را به ارمغان آورد و اين ناشي از چيزي نبود جز خلايي كه در نفس سياسي مدرن پديد آمده بود؛ يعني حبس اخلاق در پشت صحنه سياست.

تفكر مدرن اگرچه دموكراسي يوناني را ـ‌ در هياتي نوين ـ بازسازي كرد و مردم را در محاسبات سياسي ، صاحب حق (و نه تكليف) تشخيص داد، لكن به دليل طرد اخلاق از سپهر سياست، نتوانست از اين دستاورد ارزشمند بشري به نحو مطلوب، ثمري بر دارد و اين چنين شد كه سياست مدرن به رغم برخورداري از يك بال توانمند، سرانجام سقوط كرد و زمين‌گير شد و انقلاب اسلامي ايران در كنار حضيض اين سقوط، برخاست و عالم گير شد.

انقلاب اسلامي ايران در شرايطي ظهور پيدا كرد كه بحران در انديشه سياسي غرب پديدار گشته بود. اگرچه اين بحران، هنوز بازوي چپ (ماركسيستي) اين تفكر را به طور كامل ساقط نساخته بود، اما علائم اين سقوط از منظر شمار اندكي از راسخان در علم (و در راس آنان حضرت امام خميني (ره) پوشيده نبود. بحران، منحصر به جناح ماركسيستي نبود و جناح ديگر نيز از زاويه‌اي ديگر با آن دست و پنجه نرم مي‌كرد. در يك چنين ايستاري، انقلاب اسلامي ايران با دو آموزه‌ي نوين « اخلاق» و «مردمسالاري ديني»، صلاي تازه‌اي در سپهر سياست در داد. اخلاق را كه محبوس ماكياولي‌ها در پشت صحنه سياست بود، به صحنه بازگرداند و مدل جديدي از دموكراسي را (كه در آن ايده‌آل ها نيز شان و جايگاه خود را دارند) تحت عنوان «مردمسالاري ديني» عرضه داشت.

چنين به نظر مي‌رسد كه فاصله گرفتن از هر كدام از دو آموزه «مردم سالاري» و «ديانت» به معناي گرفتار آمدن در محبس «سياست‌ بدون اخلاق» غربي يا سياهچال « روش متحجرانه‌ي ديني» اروپايي قرون وسطي يا عصر تاريكي « خليفه گرايي روحانيون درباري» است؛ و لذا همه شاهد بوده‌ايم كه معمار بزرگ نظام اسلامي، بيش از هر چيز، بر پرهيز از اين پرتگاه‌ها، هشدارمان داده است. نظريه پردازان سياست اسلامي در كشورهاي مختلف (بويژه از اواخر دوران عثماني)، تلاش گسترده‌اي را براي مدل سازي به انجام رساندند.

با اين حال، انقلاب اسلامي و نظريه پردازان آن و در راس همه حضرت امام خميني (ره) بودند كه تحت تاثير آراي بلند ملاصدرا و سياست‌ متعاليه او، مدلي متعالي را براي نخستين بار پياده سازي نموده و تحقق بخشيدند. اما سياست متعاليه كه توسط ملاصدرا و بزرگاني همچون علامه طباطبايي و شهيد مطهري مطرح گرديد، چه بنيان‌ها و مرز بندي‌هايي با سياست‌ غربي دارد؟

ما معتقديم كه حكمت صدرايي در حوزه سياست، پايه‌گذار نگرشي متفاوت نسبت به سياست مدرن است. سياست مدرن بر پايه قدرت استوار است در حاليكه سياست صدرايي بر پايه هدايت. دو پارادايم قدرت و هدايت، منتج به نتايج متفاوتي مي‌گردند كه بايد توسط نظريه پردازان مورد توجه واقع گردد از جمله:

1- در مكتب قدرت محور ليبراليسم سكولار غربي، بر تفكيك امور سياسي از اموال ديني و اخروي تاكيد مي‌شود، اما در پارادايم هدايت، دين و سياست نه تنها از هم جدا نيستند بلكه در هم پيوسته‌اند. براساس نظريه رئاليسم سكولار، سياست اصالت دارد و نه دين، بنابراين تمامي امور دنيوي اعم از دولت و حكومت، اقتصاد، قضاوت، هنر، آموزش و پرورش و غيره از امور ديني و مقدس تهي مي‌شد و اگر جايي براي دين بماند، عرصه ‌هاي فردي خواهد بود. برخي معتقدند كه چون در تفكر صدرايي عرفان قرار دارد و عرفان دنيا را مرحله‌ي گذار و انسان را مسافر مي‌داند، نمي‌تواند اصلا قايل به جايگاهي براي سياست باشد. در حاليكه همين تفاوت بنيادين در تعريف نقش انسان رويكردي متفاوت را در سياست صدرايي، رقم زده و دقيقا از همين زاويه، گم شده‌ي مدرنيته در سياست يعني اخلاق، اشكار مي‌گردد.

2- عدم تفكيك سياست و ديانت، برخلاف نظر كساني كه تفكر غربي را باز توليد مي‌كنند، بازگشت به دوران كليسايي قرون وسطايي نيست. ديانتي كه ما قايل به آنيم عميقا از جنبه‌هاي تحجري و تفتيشي، به دور و به مدد اجتهاد كاملا منطبق بر اقتضائات زمان است.

3-مكتب حكمت سياسي متعاليه، مكتبي خدا محور است. در اين مكتب، خداوند متعادل در متن زندگي فردي و اجتماعي، حضوري جدي دارد. عناصر جدي هستي در اين تفكر عبارت از خدا، انسان و طبيعت است. همسان با رابطه انسان با انسان و انسان با طبيعت به رابطه انسان با خدا نيز توجه مي‌شود، از اين رو انسان خليفه خدا بر روي زمين قلمداد مي‌گردد.

4- رهبران الهي، هدايت انسان را در زندگي دنيايي وي برعهده دارند. بنابراين دين و دنيا، دين و سياست، دنيا و آخرت و عالم ماده و معنا، دوگانه‌هاي مكمل يكديگر و بلكه لازم و ملزوم هم هستند.

5- نظام سياسي در حكمت سياسي متعاليه تا زماني از مشروعيت برخوردار است كه براساس قانون الهي قدم بردارد. ضامن اين رفتار، سير و سلوك و مراقبت‌ دائمي حكيم مجتهد است.

6- جامعه اسلامي مهندسين اعتقاد دارد كه گرايش به فلسفه سياست غربي و فقدان تامل در انديشه سياسي اسلامي ـ شيعي، نظريه پردازي را در حوزه سياست كشورمان با چالش‌ مواجه ساخته است. يكي از آفاتي كه پارادايم انديشه سياسي غربي پديد آورده، اخلاق زدايي و ماكياولي گري در سياست كشور ماست كه متاسفانه در اكثر جدال‌هاي سياسي، جاي پاي آن را مشاهده مي‌كنيم. وقت آن فرا رسيده تا نظر ورزي پيرامون بنيان‌هاي سياسي فلسفه‌ي صدرايي، در دستور كار نهادهاي علمي ـ پژوهشي كشورمان قرار گيرد.

7- اصول گرايي و اصول گرايان

جبهه اصول گرايان، از آراء و سليقه‌هاي گوناگون تشكيل شده كه همگي بر مولفه‌هاي:

1. عقلانيت اسلامي به مثابه پارادايم (در نظر و عمل): ولايت فقيه، انقلاب اسلامي، قانون اساسي و جمهوري اسلامي (با تاكيد بر مردم سالاري ديني)

2. نظام تصميم گيري مبتني بر خرد جمعي (مبتني بر مصلحت جامعه)

3. تقوا،‌ نظم تشكيلاتي، تعهد و پشتيباني متقابل اعضاء و تشكيلات

4. اصلاح طلبي و تحول خواهي همراه با پايبندي به انباشت تجربه و دانايي

هم راي و متقف‌القول‌اند با اين حال جبهه اصول گرايان هيچ شباهتي به ساختارهاي مركزيت گرايانه حزبي دهه‌هاي 40 و 50 ميلادي غربي يا احزاب چپ ماركسيستي و چپ زده غرب و بعد از كودتاي 28 مرداد ايران، ندارد. ما همچنان معتقديم تفاوت آراء و سليقه‌ها در جبهه اصولگرايان موتور تحول پذيري و نقد را روشن نگه مي‌دارد. اگر مركزيت گرايي كه مورد علاقه برخي جريان‌هاي سياسي كشورمان است در جبهه اصول گرايان، حاكم بود، بسياري از نقدها و نوآوري‌ها زمينه پديدار شدن نمي‌يافت و همگان همان چيزي را مي‌ديدند و مي‌گفتند كه «مركزيت» مي‌ديد و مي‌گفت. به گمان ما تحزب در چنين رويكردي، ماهيتي گورستاني دارد و قطعا مخالف آرمان‌هاي نظام است. بنابراين از ديدگاه ما تفاوت آراء و ديدگاه‌ ها در جبهه اصول گرايان، نه تنها يك تهديد نيست،‌بلكه يك فرصت است.

تنوع بالنده‌ي آراي اصول گرايان، در عين حال خالي از تهديد هم نيست و چه بسا اگر دامنه تفاوت آراء از چارچوب‌هاي مورد قبول، آن سوتر برود ممكن است فرصت به تهديد تبديل گردد.

خوشبختانه پيشنهاد كنگره هشتم جامعه اسلامي مهندسين، از سوي جناح اصول‌گرا، تحقق يافت و براي آنكه روند معكوس شكل نگيرد، جمعي از نام آشنايان جبهه، داوري صحنه را عهده‌دار گرديدند تا اجازه ندهند تندروي يا كندروي، ثقل حركت را از تعادل خارج نمايد.

ما همچنان معتقديم كه ضمن ضرورت حفظ دامنه عمل و نظر، لازم است به هماهنگي‌ و حفظ وحدت توجه شود. بايد جناح بتواند تراز نوين از وحدت عين كثرت را در صحنه سياسي ايران عرضه نمايد.

8- عدالت در توسعه‌هاي استاني

جامعه اسلامي مهندسين همچنان از اقدامات دولت در كاهش نابرابري‌هاي منطقه‌اي و دستيابي به عدالت منطقه‌اي در ايران پشتيباني نموده و مضافا، توصيه مي‌نمايد دولت محترم در جوار گسترش خدمات رساني به استان‌ها، منطبق بر مدل‌هاي رايج توسعه انساني، نا برابري‌هاي موجود در سطوح استاني را به سنجش درآورد تا در قالبي علمي، عدالت منطقه‌اي را بنحو مطلوب تري، تحقق بخشد.

9- درباره سياست صنعتي و بازار داخلي

شواهد موجود نشان مي‌دهد كه همچنان سياست صنعتي روشني در دستور كار مسئولان صنعتي كشور قرار ندارد. حتي در سال گذشته در اجراي منويات مقام معظم رهبري در خصوص اصلاح الگوي مصرف اقدام چشم‌گيري به انجام نرسيد. بدليل نبود يك چنين سياست‌هايي و نبود برنامه‌هاي ذي‌ربط، بسياري از كارخانجات (كه بايد منطق رقابت پذيري در موردشان پياده سازي گردد) بلاتكليف‌اند. در حال حاضر دولت هيچ‌گونه برنامه مدون پلكاني ـ سنواتي براي حذف تعرفه‌هاي واردات توليدات مشابه آنان تدوين ننموده و انتشار نداده است. به نظر مي‌رسد برخي شتاب‌ها براي مصرف‌ عايدات ارزي، وزارت اقتصاد و دارايي را به فشار به وزارت خانه‌هاي ديگر براي صفر نبودن تعرفه‌ها كشانده و اين خود به معناي نبود سياست‌ صنعتي در دوره گذار است. جامعه اسلامي مهندسين بار ديگر توجه مسئولان صنعتي كشور را به مراقبت در اين امر و مهمتر از آن بر ضرورت تدوين استراتژي نوين توسعه صنعتي با بهره‌گيري از سياست‌هاي كلي نظام در بخش صنعت كه به تصويب مجمع تشخيص مصلحت رسيده، به ويژه در مولفه‌هاي زير:

الف ـ افزايش توان رقابت پذيري صنعت ملي

ب ـ‌تكيه بر «هم نهادهاي صنعتي» براي تقويت جايگاه صنعت و ارتباط صنعت و اقتصاد

ج‌ـ گسترش سهم صنعت در اقتصاد ملي و تخصيص عادلانه آن ميان سرمايه‌هاي انساني، مادي و طبيعي در جهت توسعه پايدار؛

د- افزايش سهم صنعت ايران در بازارهاي جهاني

جلب مي‌نمايد. لازم است دولت و مجلس در يك تعامل جامع خلاء كنوني را پر نمايند. بدون تصويب اين استراتژي‌ نوين، صنعت كشور، روند روزمرگي كنوني را ادامه خواهد داد و مصايب گذشته تكرار خواهد گرديد. ضمنا وقت آن فرا رسيده تا ادغام وزارتخانه‌هاي صنايع و بازرگاني (كه تمامي مطالعات كارشناسي بر ضرورت آن اتفاق نظر دارند) بيش از اين به تعويق نيافتد؛ چرا كه تاكنون خسارات سنگيني بر صنعت و بازرگاني كشور از اين رهگذر، تحميل شده است.

10- سياست خارجي و امور بين الملل
با پايان يافتن جنگ جهاني دوم، دول متخاصم دست به كار تدارك نهادها و كنوانسيون‌هايي شدند تا از بروز جنگ جدال بين خودشان جلوگيري نمايند. زمينه تاريخي و سياسي‌اي كه منجر به تشكيل اين نهادها و كنوانسيون‌ها گرديد، از اين تصور نشات مي‌گرفت كه جهان، جهان چند قدرت مهم است كه در دو بلوك، جا گرفته بودند و بقيه جهان، تماشاگران صحنه بين الملل مي‌باشند و اين گونه بود كه اسطوره‌هايي هم چون سازمان ملل، شوراي امنيت و ... در محافل سياسي و علمي جهان، لنگر انداختند. اما از آن جا كه (بر خلاف تصور سران پيروزمند جنگ) تاريخ به تعطيلات نمي‌رود و لحظه‌اي هم از جوش و خروش نمي‌افتد، ظرف كمتر از چهار دهه، سير تحولات، جغرافياي قدرت را تغيير داد و اسطوره‌هاي مورد اشاره را از نظر انداخت. اكنون ديگر در كمتر محافل سياسي و علمي‌اي، مي‌توان اعتباري براي آن اسطوره‌ها پيدا كرد. به راستي تاريخ چه بر سر استعلاگرايان آورد و چه شد؟ و آيا اين تحولات، وظايف نويني را براي ما رقم نمي‌زند؟
1- پيرامون اين واگشت مهم، توجيهات مختلفي ارائه شده است. با اين حال ديدگاه رهبر معظم انقلاب در خصوص حركت جهان به سمت نظمي تازه، جامع‌ترين و دقيق‌ترين تفسير از رويداد مورد اشاره به دست مي‌دهد. ما نيز اعتقاد داريم كه با فروپاشي نظام دو قطبي در پايان جنگ سرد و افزايش نقش دولت‌هاي متعدد و تحليل رفتن قدرت‌هاي استعماري، اينك در آستانه نظم تازه‌اي قرار گرفته‌ايم كه اگر آن را خوب فهم نموده و رسالت‌هاي خود را در قبال آن دريابيم، خواهيم توانست جايگاهي مناسب (كه شايسته شان ايراني و اسلامي ماست)، به دست آوريم. ما نيز به پيروي از نظر مقام معظم رهبري قايل بر ضرورت فهم اين پارادايم نوين و بهره مندي از اين فرصت تاريخي مي‌باشيم و به گمان ما در پرتو اين نگرش تازه به آساني درخواهيم يافت كه چه بسا چالش‌ گاه‌ها و اولويت‌هاي كنون ما، نيازمند تغيير است. ما بايد با نگاه به تحولات تاريخي پيش رو نسبت به جايگاه ايران اسلامي در جهان پر رقابت امروز، حساس باشيم و آن گونه نباشد كه به خاطره پاره‌اي رقابت‌ها، قدرت طلبي ها و خداي ناكرده نفس پرستي‌ها، برهه حساس كنوني را به بيگانگان واگذار نماييم تا فرصت جهش در جايگاه جهاني ايران از دست برود و تنها دريغ و حسرت برايمان باقي بماند.
2- ما معتقديم دولت كنوني، تصور نسبتا درستي از تحولات جهاني مورد اشاره دارد و با تحليل‌ قابل قبولي، حركت‌هاي خود را تنظيم مي‌نمايد و از اين منظر،‌ شايسته تقدير است. ما با ابتكار عمل در نظم نوين در سال‌هاي اخير، دستاوردهاي ارزنده‌اي داشته‌ايم كه تازه‌ترين نمونه‌هاي آن واژگوني سازي انتظارات غرب و اسرائيل از كنفرانس NPT در ضديت با ايران و تقويت ديپلماتيك اسرائيل و از آن مهمتر، بيانه تهران و توافق ايران، تركيه و برزيل پيرامون مساله هسته‌اي بود. حادثه‌ اخير از جنبه ديپلماتيك، نقطه عطفي در مناسبات بين المللي دانسته مي‌شود. يكي از آن جهت كه در گسترده‌اي چنين با اهميت، حسن نيت ايران به نمايش گذارده شد و ضمنا آشكار ساخت كه ساختار سنتي، كاملا مرده و دوران جديدي از مناسبات جهاني، آغاز گرديده است. به همين دليل طرف داران نظام كهنه و قدرت‌هاي به جا مانده از جنگ جهاني دوم، در يك حركت منفعلانه پيش نويسي را تهيه و تحريم‌هايي را عليه كشورمان، به تصويب رساندند. اين قدرت ها هنوز دوست دارند كالبد اسطوره‌هاي مرده را جاني دوباره ببخشند و خود را گردنه گيران مناسبات بين المللي معرفي نمايند. راست گفته‌اند كه زور گويان همواره ديرتر از مظلومان از تحولات با خبر مي‌شوند.
ما معتقديم كه اين گونه اقدامات چيزي از جنبدگي‌هاي يك نظام محتضر را علامت نمي‌دهد و بنابراين لازم است كه همچنان آگاه و متحد، با آنها برخورد نماييم.
جامعه اسلامي مهندسين هم چنين لازم مي‌داند كه پيرامون تحولات مورد اشاره پژوهش علمي و نظر ورزي صورت پذيرد و خواهان آن است كه مراكز علمي و پژوهشي و محققان ارجمند كشورمان به كند و كاو بيشتري حول آن پرداخته و دولت و هم ميهنان خود را با آگاهي ها و رهيافت‌هاي نوين مجهز نمايند.»

 
   روزنامه ها
روزنامه رسالت
روزنامه کيهان
روزنامه اطلاعات
روزنامه ايران
روزنامه جام جم
روزنامه جمهوري اسلامي
روزنامه جوان
روزنامه اعتماد
روزنامه قدس
روزنامه همشهري
 
   نظر سنجي
مناظره هاي تلويزيوني را در مشاركت 85 درصدي در انتخابات رياست جمهوري دهم موثر مي دانيد؟

 

صفحه اصلی : سرویس RSS : پیوندها : تماس با ما : درباره ما
Copyright © 2007-2008 Mohandesin.ir, All rights reserved.
Designed & Developed by Arya Data Processing. Powerd by ADP